دوره‌های تاریخی بیداری اسلامی-۳/بیداری اسلامی و ظهور مجدد اسلام
۳ آبان ۱۴۰۰
سبک زندگی چیست
۳ آبان ۱۴۰۰

بیداری اسلامی در جهان اهل سنت

به عقیده برخی متفکران، «بیداری، در جهان اهل سنت نتیجه‌ به هم پیوستن سه جریان فکری پیروی از تمدن غربی، تجددخواهی دینی و میهن‌پرستی مصری می‌باشد. از این سه جنبش، فکر پیروی از تمدن غرب زودتر از دو جنبش دیگر پیدا شد و شاید بتوان گفت علت پیدایش در جریان دیگر بوده است. شکست‌های نظامی از غرب، وجدان ترکان عثمانی را تکان داد و رهبرانشان را که چند قرن به نیرومندی مملکت و درستی راه و رسم زندگی خویش مغرور کرده بود، به جست‌وجوی ریشه‌های ناتوانی خود وداشت.

بدیهی است که شوق و همت این رهبران برای جبران ناکامی‌هاهی نظامی، نخست در راه اصلاح نیروی نظامی خویش به کار افتاد و بزودی آشکار شد که اصلاح نیروی نظامی، بدون اصلاح وجوه دیگر زندگی اجتماعی از جمله شیوه‌ آموزش و پرورش و تقویت بنیه‌ اقتصادی و ایجاد عوامل زیربنایی پیشرفت، ممکن نیست. از این رو، موج اصلاح‌طلبی بتدریج به زمینه‌هایی دیگر زندگی اجتماعی نیز سرایت کرد؛‌ ایمان طبقات بالا و متوسط به نهادها، و سنت‌های دیرین اجتماع متزلزل شد و راه برای تجدد فکر دینی هموار گشت. همه‌ اینها به اضافه‌ نیرنگ‌ها و زمینه چینی‌های دولت‌های غربی علیه عثمانی، ملت‌های تابع عثمانی، خصوصا مصر را از بی‌خبری بیرون آورده و خواستار آزادی گردانید.» ولی هیچ یک از تلاش‌ها به اندازه‌ حمله‌ی ناپلئون در بیدار کردن غرور ملی و آرزوی پیشرفت در میان قوم عرب زبان کارگر نیفتاد. به همین دلیل، زمینه جدایی مصر از مملکت عثمانی زودتر از سرزمین‌های دیگر آماده شد.

بطور کلی بیداری اسلامی در اهل سنت سه هدف زیر را دنبال می‌کند: ۱- یگانگی ملت‌های مسلمان در برابر تسلط سیاسی و فرهنگی غرب، ۲- پیراستن عقیده‌ مسلمانان از خرافه و تاریک اندیشی و بازگرداندن اسلام به شیوه‌‌ پاک سلف یعنی پیشوایان صدر اسلام، ۳- هماهنگ کردن رهنمودهای دین با موازین عقل و مقتضیات جهان نو

یکی از نتایج مهم واکنش جهان عرب در برابر بیگانگان «تجدد فکر دینی» بود. به واقع از دیدگاه اعتقادی و مسلکی، مهمترین انگیزه‌ بیداری، تجدد فکر دینی است. این جنبش، نخست به نام پیراستن دین اسلام از آثار فکر غیر عرب آغاز گشت و پس از چندی با آگاهی از جریانهای بزرگ فکری زمان به شکل هوشیارانه‌ای یافت. ضرورت آمیختن ایمان دینی با آگاهی عقلی و شناخت علمی جهان و نقد باورهای توده و بیکار با ناامنی و خرافه و ستم‌پذیری را شعار خود قرار داد.

«یکی از ارکان تجدد فکری اهل سنت، اعتراف به ضرورت «اجتهاد» و دوباره گشودن آن بود و اکثر رهبران نواندیش در این باره همداستانند. ولی بیشتر ذوق اجتهاد و نیروی فکری تجددخواهان سنی به جای آنکه در حل مشکلات فلسفی و فکری بسیج شود، در شؤون علمی به ویژه در نظام حقوقی و قوانین و زندگی اجتماعی به کار افتاد؛ چرا که اولا خصوصیت تدافعی جنبش تجدیدخواهی چندان فرصت تفکر فلسفی و فکری باقی نمی‌گذاشت و ثانیا تجددخواهان معتقد بودند که بسیاری از مشکلات درونی عالم اسلام از ناتوانی مکاتب فقهی کهن در مقابله با اوضاع متغیر امروز برمی‌خیزد و ثالثا انتقاد غربیان از زندگی مسلمانان بیشتر متوجه نظام‌ها و تاسیسات حقوقی و اجتماعیشان بوده و گمان می‌رفت که اگر این نظامها تاسیسات اصلاح شود شود، دیگر مخالفان اسلام بهانه‌ای برای بدگویی از آن نخواهند داشت. علاوه بر اینها از فقر سنت فلسفی در میان اهل سنت نیز نباید غافل بود که از قرن سوم تا سیزدهم دامنگیرشان بود.»

«کوشش پیشروان تجدد سنی را در یک زمینه می‌توان دارای اهمیت فکری شمرد و آن شیوه‌ تازه‌ ایشان در «تفسیر قرآن» است، زیرا همه‌ آنها پی برده بودند که پیش از رهاندن افکار مسلمانان از قید تقلید و خرافات و راه بردن معارف اسلامی در جهت اصلاح حال ایشان، باید شیوه‌ پیشینیان را در تفسیر قرآن کنار گذاشت و قرآن را به روشی مطابق با عقل و منطق امروزی دوباره تفسیر کرد تا بدینگونه نه تنها بر مقاومت مرتجعان که گاه در پناه تفسیر سطحی قرآن نظام موجود را توجیه می‌کند، چیزه شوند، بلکه به دشمنان اسلام و نیز غرب‌زدگان ایمان باخته نشان دهند که قرآن از هر عیبی پاک است و پیشرفت‌های علمی زمان به اعتبار هیچ یک از احکام آن زیان نمی‌رساند و در حقیقت موید آنهاست. به سبب همین تاکید بر اهمیت قرآن برخی از تجددخواهان را «اهل قرآن» خوانده‌اند. اما این شیوه‌ جدید آفتی هم داشت که انصراف از معنای ظاهری الفاظ قرآن، کاهش مقام آخرت و مفهوم ثواب و عقاب اخروی، انکار معجزه بودن قرآن و اصرار بیش از حد بر کارکرد اجتماعی قرآن، از جمله‌ آنهاست.»

«این جنبش با آنکه در زمینه‌ تجدد تفکر دینی آغاز شد، آثار عمیقی در زندگی سیاسی و اجتماعی مسلمانان سنی برجای گذاشت و علت آن دو امر بود؛‌ یکی آنکه علما و رهبران روحانی اهل سنت با تکلیفی که در سراسر تاریخ اسلام برای توجیه اوضاع سیاسی موجود و مخصوصا نظام حکومتی هر عصر و اثبات هماهنگی آن با احکام شریعت داشتند. عملا در شمار خدمتگزاران رسمی دولت‌ها درآمده بودند و طبعا وقتی در جمع ایشان آزادی‌خواهان و نواندیشان پدید آمدند و از روش دیرین فقیهان و متشرعان در تسلیم به انحرافات اجتماعی و انحطاط حکومت اسلامی، سخت انتقاد کردند، عامه‌ مردم هم کم‌کم بیدار شدند و به فساد اوضاع بیشتر پی بردند و به علاوه در یگانگی ارباب دین و دولت رخنه افتاد و ارکان حکومت و نظام کهن را سست‌تر کرد. علت دوم آن بود که عده‌ای از رهبران بیداری سیاسی ملت‌های عرب و هند در عصر استعماری از میان روحانیون برخاستند و تجددخواهی برخی از ایشان و نحوه‌ی پیشرفت مبارزات ملت‌هایشان و نیز ماهیت و مقاصد آنها موثر بود.»

در آخر نیز به گروه‌های انحرافی سلفی مانند طالبان، القاعده، وهابیت باید اشاره شود که داعیه‌ی احیای اسلام و بازگشت به سلف صالح را دارند، اما عنصری مانند «وحدت»‌که از محورهای اصلی بیداری اسلامی است، را نه تنها اعتقادی نداشته، بلکه در پی اخلاف نیز هستند و جریانی مانند «وهابیت» حتی شم ضداستعماری نداشته و با مستکبران جهانی که در پی سرکوت جریانهای بیداری اسلامی هستند، همکاری می‌کنند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *