دوره‌های تاریخی بیداری اسلامی-۲/اوج مجدد تمدن اسلامی
۲ آبان ۱۴۰۰
بیداری اسلامی در جهان اهل سنت
۲ آبان ۱۴۰۰

دوره‌های تاریخی بیداری اسلامی-۳/بیداری اسلامی و ظهور مجدد اسلام

دکتر علی اکبر ولایتی با ترسیم ادوار تاریخ تمدن اسلامی، بیداری اسلامی را احیای مجدد اسلام و «ظهور مجدد اسلام» می‌نامد و معتقد است: «بررسی تاریخ اسلام نشان می‌دهد که فرهنگ و تمدن اسلامی مسیری مضبوط و دقیق دارد و برپایه‌ای منطقی قابل درک و بیان شدنی شکل گرفته که احتمالا تبلور همان فلسفه‌ تاریخ است که تاریخ تکرار می‌‌شود و اگر منحنی آن را رسم کنیم، شاید در چند سده و چند هزاره به نقاط مشابه و تقریبا قابل انطباق برسیم.

مرحله‌ی اول: تاریخ اسلام با دعوت پیامبر اکرم (ص) از مکه آغاز شد و این همان آغاز حرکت در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی بود.

مرحله دوم: این حرکت مهم تاریخ بشر، با تشکیل حکومت اسلامی در یثرب شکل گرفته و از آن پس یثرب تبدیل به مدینه‌النبی شد. از این نامگذاری می‌توان به صورت نمادین استنتاج کرد که مدنیت اسلامی پایان حرکت پایه‌گذاری شد.

مرحله‌ی سوم: گسترش اسلام بود شامل دو بخش؛ بخش اول، انتشارات دین اسلام در جزیره‌العرب و بخش دوم، گسترش آن در جهان متمدن آن روزگار، شامل بین‌النهرین، ایران، روم، مصر، حبشه، هند، ماوراءالنهر، چین و ماچین، شمال آفریقا و سرانجام جنوب اروپا بود. اوج این مرحله در سده‌های اول و دوم هجری بود.

مرحله‌ی چهارم: مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی با تمدن‌های کهن جهان و کوشش برای شناخت و انتقال آن تمدن‌ها به حوزه‌ تمدن اسلامی است. این نهضت به شکل جدی از سده دوم آغاز و تا سده‌های سوم و چهارم هجری ادامه یافت. این انتقال تمدن از چند طریق ترجمه، تاسیس کتابخانه‌ها و مدارس و انتقال کتاب‌ها از حوزه‌های تمدنی مجاور به حوزه تمدن اسلامی و انتقال دانشمندان انجام شد.

مرحله‌ی پنجم: عصر خودجوشی و شکوفایی تمدن اسلامی است که از سده‌ سوم آغاز و تا سده‌ پنجم هجری ادامه یافت.

مرحله ششم: عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی است.پیوند عمیق عرفان و ادب از شگفتی‌های فرهنگ اسلامی است، این حوزه از چنان پشتوانه‌ عظیمی برخوردار است که قابل مقایسه با هیچ فرهنگ دیگری نیست. بزرگانی از این خاستگاه به قله‌های رفیع دست یافتند و ستاره‌های قدر اول آسمان معرفت تاریخ بشر شدند. شکوفایی این مرحله از سده‌ها چهارم آغاز و در سده‌های هفتم هجری به اوج خود رسید.

مرحله‌ی هفتم: عصر هنر و معماری؛ شاید این سنت منطقی تاریخ است که تا علوم عقلی و تجربی به کمال نرسد و تا معرفت انسان نسبت به هستی و حیات عمیق نشود و تا ادب به کمال خود نرسد، هنر متعالی نشده، خط و نقاظی و معماری متجلی نخواهد شد.

شگفت اینکه پس از دو ضربه سهمگین صلیبی‌ها و مغولان و از میان ویرانه‌های به جای مانده از آن بلایای خانمان برانداز، نهضت هنری معماری قد برافراشت و مبشر آغاز تجدید حیات اسلام در عصر صفوی عثمانی گورکانی بود. از این رو، تصادفی نیست که اوج هنر اسلامی را از سده‌های نهم تا دوازدهم هجری در ایران و عثمانی و هند می‌بینیم.

مرحله‌ی هشتم: عصر رکود؛ دو جمله‌ بزرگ و طولانی صلیبی و مغول از مغرب به مشرق جهان اسلام که با آثار و پیامدهایشان یکی حدود ویست سال و دیگری حدود سیصد سال به درازا کشید توان و رمق مسلمانان را گرفت و خرابی‌های بسیاری برجای گذاشت.

با اینکه اسلام در ذات خود جوهر حرکت، پیشرفت، تحول و تکامل را دارد، ولی این دو مرحله‌ی عظیم، آثار مخرب بر پیکره‌ تمدن اسلامی برجای نهاد که سرانجام منجر به پیدایش عصر رکود شد که اوج این مرحله در سده‌های هشتم و نیمه‌ نخست سده‌ نهم هجری است.

مرحله‌ی نهم: خیزش مجدد جهان اسلام، شکست نهایی صلیبی‌ها در شام و فلسطین به دست صلاح‌الدین ایوبی (۱۱۸۷م، ۵۸۳ ق) و مغولان در عین جالوت به دست ممالیک مصر (۲۶م)، محیط امنی را در شام،؛ روم و شمال آفریقا به وجود آورد که بسیاری از مواریث علمی و فرهنگی باقی مانده را حفظ کرد.

در کنار شجاعت و شمشیر صلاح‌الدین ایوبی و پایداری ممالیک مصر باید از تدبیر و قلم خواجه نصیرالدین توسی، خواجه شمس‌الدین صاحب دیوان، عطا ملک جوینی و خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی نیز بود که به واقع خطر کردند و برای حفظ آنچه از ایلغار مغول باقی مانده بود، به کام اژدها رفتند و اغلب جان بر سر این کار گذاشتند و قطعا اهمیت آنها از مجاهدان مصر و شام و فلسطین کمتر نبود.

با انتقال میراث باقی مانده‌ فرهنگ و تمدن اسلامی در سرزمین‌های سوخته جهان اسلام، نهال‌های جدیدی سر برآورد و بتدریج درخت‌های تنومندی شد و امپراتوری عثمانی، سلسه‌ صفوی و پادشاهی گورکانی سر برآوردند و اوضاع سیاسی جهان اسلام سامانی گرفت.

مرحله دهم: هجوم استعمار و آغاز دومین دوره رکود: پس از رنسانس کشورهای قدرتمندی در اروپا سربرآوردند و به دنبال مواد خام ارزان و پیدا کردن بازار مصرف برای کالاهای مصنوع خود، هجوم به مناطق دیگر جهان اسلام را آغاز کردند. این پدیده از سده‌ پانزدهم میلادی آغاز شد، ولی نقطه‌ی اوج سلطه‌ غرب، سده‌های نوزدهم میلادی بود. باید از یورش دوم فرنگی‌ها به عنوان جنگ صلیبی دوم نام برد که پیچیده‌تر از اولی بود و این بار، صلیبیان بدون بیرق صلیبی آمدند و از سلاح گرم به جای شمشیر استفاده کردند و از آن مهلکتر، کوشش آنان برای استحاله‌ فرهنگی و تخریب عقیدتی مسلمانان و دیگر ملل تحت سلطه بود.

این دوره از رکود جدی‌تر از رکود پس از حمله‌ اول صلیبی و ایلغار مغول بود. در آن زمان مهاجمان زمینگیر شده، مغلوب فرهنگ مسلمانانی شدند که در عرصه‌ نظامی بر آن پیروز شده بودند. ولی در رکود دوم، در آغاز، غلبه‌ فرهنگی با مهاجمان بود؛ تکنولوژی، فرهنگ بی‌دینی را نیز با خود آورده بود. تهاجم فکری غربی برای استحاله‌ فرهنگی مسلمانان به منزله‌ یک شوک الکتریکی بر مراکز عصبی جهن اسلام بود که صرفنظر از عوارض آن یورش، این شوک موجب پدید آمدن امواجی حیایت شد که بعدها پدیدآورنده‌ یک سلسله حرکات پیوسته تاریخی در عرض جغرافیای اسلامی گردید که از آن به بیداری اسلامی تعبیر می‌کنیم.

مرحله‌ی اول: بیداری اسلامی؛ بر حسب اینکه از چه زاویه‌ای به این پدیده بنگریم، تفسیر و تحلیل ما تفاوت می‌کند… گویی که سیر منحنی فرهنگ و تمدن اسلامی تکرار می‌شود و این وضعیت یادآور نوعی از فلسفه‌ تاریخ است که تاریخ جز تکرار وقایع نیست و یا اینکه در اسلام، این ظرفیت بالقوه احیا و بازسازی از درون وجود دارد و شاهد این مدعا سرنوشت اسلام در عصر حاضر است که به اقرار همه‌ ناظران خودی و بیگانه، پرجاذبه‌ترین دین برای همه‌ ملل و اقوام جهان است و سرعت پیشرفت آن قابل مقایسه با هیچ یک از دیگر ادیان جهان نیست. از این پدیده می‌توان نتیجه‌گیری کرد که این دین، همچنان زنده است و همچون دیگر موجودات زنده، قدرت پالایش از درون، ترمیم عناصر پوسیده، دفع مواد فاسد کننده‌، دفاع در برابر تهاجم عناصر بیگانه موذی و مضر و رشد و بالندگی و از قوه به فعل در آوردن ظرفیت‌های موجود را دارد.

آغاز بیداری اسلامی همچون اصل اسلام به دعوت از مردم آغاز می‌گردد که چنین شد؛‌امیر عبدالقادر، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، سیداحمد خان، شیخ فضل‌الله نوری، عبدالرحمان کواکبی، شیخ شامل، رشید رضا، علامه اقبال لاهوری، سیدحسن مدرس، حسن البناء، سیدقطب، ابوالاعلا مودودی، سیدمحسن امین جبل عاملی… و سرانجام امام خمینی(ره) همگی مردم را به بازگشت و احیای اسلام دعوت کردند و مردم هم این دعوت را پذیرفتند و دسته دسته از ملل اسلامی، دوباره با اسلام بیعت کردند. نتیجه‌ آن دعوت خواص و این پذیرش عمومی مردم، شکل‌گیری یک نهضت فراگیر احیای دین و ارزش‌های دینی در سراسر جهان اسلام شد.

جستجو در تاریخ معاصر و نگاهی به دقایقی که در زمان ما اتفاق می‌افتد، کاملا این واقعیت را آشکار می‌کند که هیچ کشور اسلامی نیست، مگر اینکه در آن ردپایی از بیداری اسلامی یا نهضت بازگشت به اسلام باشد. چنین واقعیتی حکایت از کامیابی چشمگیر در نخستین مرحله از نوزایی اسلامی می‌کند. اهمیت این مرحله بقدری است که امروز طمع کنندگان به سرزمین‌های اسلامی و میراث خواران استعمار کهن، با ردای جدید حمایت از حقوق بشر و دفاع از صلح و امنیت و دموکراسی تحت پوشش تئوری برخورد تمدن‌ها، کمر به نابودی آن بسته و پس از فروپاشی شوروی با همه‌ توان نظامی خویش در برابر مسلمانان صف‌آرایی نموده‌اند.

مرحله‌ی دوم: تشکیل حکومت اسلامی؛ براساس تقسیم‌بندی اولیه، مرحله‌ی بعدی، پس از عصر دعوت (بازگشت به اسلام)، تشکیل حکومت اسلامی است. در هر دو عرصه‌ تسنن و تشیع، تلاش‌های تئوری و عملی برای تشکیل حکومت اسلامی صورت گرفت که نزدیک به صدها سال ادامه یافت. در حوزی تسنن، اقدام‌های موفق و نیمه‌موفق دیگری نیز صورت گرفت. سرانجام می‌توان از تشکیل حکومت جمهوری اسلامی ایران، به عنوان بارزترین مصداق حکومت اسلامی در عصر ما نام برد.

مرحله سوم: گسترش اسلام؛ مرحله سوم، پس از دعوت و تشکیل حکومت است که در دوره نخست تکاملی تمدن اسلامی، از همان سده‌ اول هجری آغاز شد و به سرعت پیش رفت و در تجدید حیات اسلام در عصر جدید نیز تکرار شده است. پیشرفت سریع اسلام در آمریکا، اروپا و آفریقا در دهه‌های اخیر را می‌توان از نمونه‌های بارز گسترش سریع اسلام، لیکن با اقتضائات زمان ما به حساب آورد.

مرحله‌ی چهارم: تجدید بنای فرهنگ و تمدن اسلامی؛ فرهنگ اسلامی در سایه‌ بیداری و خیزش مسلمانان در حال بازسازی خویش است. به احیا و بازسازی فرهنگ اسلامی، مشت سحره فراعنه زمان ما باز شده است. امروز دیگر ارزش‌های وارداتی فرنگ نه تنها در نزدیک فرهیختگان، بلکه نزد توده‌های میلیونی مسلمانان رنگ باخته است و مشعلداران فرهنگ اسلامی در برابر نظریه‌پردازان فرهنگی فرنگ، قد مردانگی علم کرده و با تکیه بر فرهنگ غنی اسلامی، تولیدات عقیدتی فرهنگی عظیمی را موجب شده‌اند.

تالیفات گرانسنگی چون جاهلیت قرن بیستم از محمد قطب، آینده در قلمرو اسلام از سید قطب، فلسفه‌ی ما و اقتصاد ما از آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر، ماذاخسر العالم بانحطاط المسلمین از ابوالحسن ندوی، اصلو فلسفه و روش رئالیسم از علامه طباطبایی و آیت‌الله مطهری، نمونه‌هایی از نظریه‌پردازی فرهیختگان مسلمان و شکل‌دهی و دوباره‌سازی فرهنگ اسلامی است. کوشش برخی از ملت‌های مسلمان در دستیابی به فناوری‌های پیشرفته که گاه موجب وحشت استعتمارگران غربی شده است. حکایت از طلوع مجدد تمدن اسلامی می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *